101-عجایب یه پسر دوماهه!!
سلام پسرررررر قشنگمممممممم
وروجک اصلا باورم نمیشه که داری از حال و هوای نوزادی و همش خواب میای بیرون و کم کم شیطنتات گل میکنه!
نمیدونم دقیقا باید از چی و از کجات بگم. 
انقدر گفتنی ها دااارم که اگه بخوام همشو بنویسم یه طوماااری میشه
ماشالا هزااار ماشالا کلی بزرگ شدی و هرکی میبینتت اینو بهم میگه...قد کشیدی و به دور و اطرافت واکنش های بیشتری نشون میدی...
منو کامل میشناسی و وقتی تو بغلمی دیگه نمیخوای ازم جدا بشی...
شبا به موقع میخوابی ولی از اون جهاتی که خیلی شکمو شدی برای شیر بیدار میشی و دیگه نمیخوابی!
از اخلاقات بگم که جل الخالق معلوم نیست به کدوم بنی بشری رفتی!!!
از صدای تلفن و موبایل و وسایل الکترونیکی وحشت داری و میزنی زیر گررررررررررریه! جلوی تو هیچکی جرات نمیکنه با تلفن حرررف بزنه!
واااااااااااای این از همه باحال تره تازگیا موقع دید زدن دیدی که زانیار دستشو آورده منو بغل کنه تو گریت میگیره گریه میکنی ...زانیار جلوی تو جرات نمیکنه انگشتش بهم بخوره....
ماشالا یه عادت بدی که داری اینه که خیلی کم گریه میکنی ولی وااای به وقتی که گریه کنی.... دیگه با هوووووووووووچی آروم نمیشی!
دیگه اینکه ناخوناتو بگو که با سرعت فوق صوت داره بلند میشه!
تازه ناخوناتو گرفته بودیم هفته ی پیش گذاشته بودمت توی کریر پوه که خیلی هم دوستش داری...
یهو دیدم جیغ و گریت رفت هوااا
اومدم دیدم که ای واای پیشونیت خونی شده....
دیدم طبق معمول دستت رو بردی تو صورتت و پیشونیتو چنگ انداختی و داری گریه میکنی...
خلاصه که خوب بلدی خودتو زخم و ذیلی کنی!!!
خداکنه جاش نمونه رو صورتت!
(تو عکستم جاش هست!)
پدرسوخته ای هستی برای خودت!
دیگه اینکه هنوز قطره بهت میدم .... برای واکسن دو ماهگیت یه شبانه روووز بیقراری کردی و نخوابیدی...پدر منو درآوردی....
رابطت با زانیار ردخور نداره!
وقتایی که پوشکت میکنم زانیار میاد سرشو میکنه تو شیکمت و فوت میکنه و مثلا ادای اینو درمیاره که داره میخورتت و تو هم غشششششش غشششششششش میخندی!
حالا جالبیش اینجاست که اگه همین کار رو با من بکنه تو اول نیگا نیگا میکنی و بعد از ٣ دقیقه گریت میگیره!
ما هم نفهمیدیم چرا ولی خیلی جااالبه!
دیگه اینکه دستت هم قفونش برم مثل چنگک میمونه!
هرچی رو که میبینی و دور و ورته میخوای محکم بگیری تو دستت و دیگه هم ول نمیکنی حالا میخواد این چیز انگشت یه شخص باشه...پارچه باشه یا یه پسته باشه یا لباس باشه!!!
یه بار نشسته بودیم توی سالن یا عموهای زانیار و خانوماشون!
جنابعالی هم تو بغل من بودی
یقه ی لباس بنده رو هم محکم گرفته بودی...یهو دیدم یقمو داری میکشی پایین....
واااای خدا مررردم از خجالت خوب شد زودی جلوتو گرفتم!
حالا مگه ول میکردی یقه ی منو....
خلاصه که کلی باهات سرگرم شدیم....
زانیار هم که عاااشقته
راستی حسااابی با مامان بزرگت اختی و خیلی دوسش داری...
راستش تا الان زیاد روت حساس نبودم ... گذاشتم همه بغلت بگیرن تا بعدا غریبی نکنی....
خلاصه ی کلاام اینکه حسااابی عاشقت شدم
از دست بعضی کارات با زانیاار کلی میخندییییم!
![]()
یه بار یه کوشمولو سرما خوردی تو خواب خسسس خسس صدا میکردی خانوم دکتری یه دونه از اینا تجویز کرد برای خالی کردن مماخت واقعا عااالی بود و خیلی تاثیر داشت!


101-عجایب یه پسر دوماهه!! 




